نگاهش از مدار زمان گریخت
فهمید كه دایره بسته است
و خط جایی به آغاز خود می رسد
فهمید كه
باران ادامه‌ی دریاست
و با مكمل گیسوی بید است
چشم برداشت
تا قناعت كند
به لحظه‌نوشی ها
در طلوع
یا غروب

(پونه ندایی)